start your own blog now!
 
Read other blogs...

زن آزاد

نوشته‌هاي يك زن

About me

Blogger:

Contact me
My profile
Linkme
Subscribe to this blog

Recent comments

Mo'nonymous on  همه اش ت...

 

Counter

visited *loading* times

Wednesday, December 31, 2003

ما زنها

هنوز دو ماه نشده كه به اين شركت آمده ام0هيچ كدام از كارمندان مرا به درستي نمي شناسند0نه از حال من خبر دارند و نه از گذشته ام0 خط فكري ام را نمي شناسند0 اما000

سومين روز پس از حادثه بم اعلام شد كه زنان زلزله زده نياز مبرمي به نوار بهداشتي دارند0اين خبر را با زنان شركت در ميان گذاشتم و گفتم اگر مايليد براي خريد نوار بهداشتي پول جمع كنيم0 نيم ساعت بعد 43 هزار و 500 تومان پول از 14 كارمند زن جمع آوري شده بود يكي از بچه ها نيز با كارخانه چشمك تماس گرفته و از آنها درخواست خريد نوار بهداشتي به قيمت توليد كرده بود0 روز بعد تعداد 160 بسته 10 تايي نوار بهداشتي به بم ارسال شد و بچه ها حتي از من نپرسيدند اين محموله را از چه طريقي به بم فرستاده ام0

باز هم نمي دانم بخندم يا بگريم0 زنها موجودات عجيبي هستند000

posted by: mitra at 09:43 | link | comments |

Sunday, December 28, 2003

ارگ بم فروريخت

 دو هزار سال تاريخ به زير خاك رفت0 اين زلزله نبود0 شعر نمي گويم0 شوخي هم نمي كنم0 اين زلزله نبود كه اگر اين سرزمين قرار بود با زلزله خراب شود دو هزار سال دوام نمي آورد0 آن بي تمدن وحشي صفتي كه 25 سال قبل تبر به دست به تخت جمشيد رفت تا تاريخ را تخريب كند امروز طور ديگري سر بر آورده0

اين فرزندان تيمور و چنگيز كمربه خشكاندن درخت اين سرزمين بسته اند0 پروتكل امضا مي كنند تا دنيا كاري به كارشان نداشته باشد آنچنانكه تابه حال هم نداشته است0 دنيا 25 سال است كه كاري به كار اين جانيان ندارد كه اگر داشت 25 سال دوام نمي آوردند0 اين زلزله نبود0 ردش را در آزمايشهاي هسته اي سپاه پاسداران در كوير لوت بيابيد0

اين زلزله نبود000

posted by: mitra at 08:58 | link | comments (8) |

دادگاه تاريخ

عهد كرده بودم جز براي زنان قلم به دست نگيرم اما مگر زن نبود آنكه ضجه مي زد بر بالاي جنازه فرزندش در شب "بم"؟ مگر زن نبود آنكه پيكر نان آورش را در آغوش گرفته بود و ملتمسانه به دوربين هاي ديجيتالي هزاره سوم مي نگريست و سهم خود را از عصر تكنولوژي و فناوري مي جست؟ مگر زن نبود آنكه پيكر نحيف و جوانش را در سپيدي كفن مي پيچيدند تا آرزوهايش را بر خاك كنند؟

از شما مي پرسم سهم زنان از هزاره سوم چيست؟ سهم كودكان چطور؟ اصلاٌ سهم انسان هايي كه در اين سوي دنيا زندگي مي كنند از فناوري و تكنولوژي چقدر است؟چرا هنوز ما بايد مثل انسانهاي اوليه از لرزش زمين بلرزيم و از خيزش آبها فرار كنيم؟

آقايان با شمايم با شما كه قراردادهاي چند ميلياردي خود را فداي جان هيچ انساني نمي كنيد0 با شمايم كه مصلحت اقتصادي تان در عقد قرارداد با رژيم بي لياقت و بي كفايت جمهوري اسلامي بر جان 40هزار انسان مي ارزد0

آي آقايان تا به كي چشمانتان را مي بنديد و گوشهايتان را مي گيريد0 اي مدعيان طرفداري از حقوق بشر! زنان و دختران و نيز مردان و كودكان ما در گورهاي بي كفايتي رژيم منحوس جمهوري اسلامي زنده زنده خفه مي شوند0 صداي ناله هايشان را از زير آوارها مي شنويد؟ باز هم قرارداد ببنديد و باز هم دست دوستي جانيان را براي دلار و يورو بفشاريد0

تاريخ شمارا قضاوت خواهد كرد0

posted by: mitra at 08:49 | link | comments |

Monday, December 22, 2003

مادر بد

مي گويند مادر خوبي نيستم0 هيچ مي دانيد چرا؟ چون مي خواهم زندگي كنم و نمي خواهم قرباني باشم و مي خواهم هيچ منتي بر سر فرزندم نداشته باشم و مي خواهم قبل از زن بودن انسان باشم و قبل از مادر بودن زن باشم0

من يك مادرم اما مي خواهم زندگي كنم و چون پدر فرزندم از زندگيم لذت ببرم بدون آنكه باري بر دوشم احساس كنم0 من يك مادرم اما دوست دارم به فرزندم بياموزم كه مقام زن از مقام مادر بالاتر است و از همه اينها بالاتر مقام انسانيت است كه گويا چون مادر مي شوي بايد آن را از ياد ببري چراكه قبل از هرچيز آزاديت را از تو مي گيرند و وقتي آزاد نباشي پس انسان هم نيستي0

و من چگونه مي توانم انساني را تربيت كنم وقتي خود انسان نيستم؟ به من مي گويند مادر خوبي نيستم0 مي دانيد چرا؟ چون مي دانستم نبايد كودكي را به دنيا بياورم كه نمي توانم خود را به تمامي در اختيارش بگذارم0 چون مي دانم بايد به تمامي در اختيار كودكم باشم تا بهشت را به تمامي زير پايم فرش نند و آنكه مي داند گناهش از آنكه نمي داند به مراتب بيشتر است0

و من اينك فرياد مي زنم بهشت ارزاني شما باد0 شما كه هيچوقت مادر نبوده ايد و هيچوقت آزادي تان را فداي ديگري نكرده ايد و همواره انگ مادر بد را بر پيشاني ما زده ايد0 بهشت ارزاني شما باد كه بهاي آزادي تان به جويي نمي ارزد و من به فرزندم ياد مي دهم كه

  پدرم روضه جنت به دو گندم بفروخت

 ناخلف باشم اگر من به جويي نفروشم

posted by: mitra at 11:59 | link | comments (2) |

posted by: mitra at 08:53 | link | comments |

Friday, December 19, 2003

بخش  زنان ايران امروز   خواندني ست

posted by: mitra at 11:34 | link | comments |

Wednesday, December 17, 2003

صدام دستگير شد

 و من 23 سال به عقب بازگشتم

 سال 1359 شمسي0 ده ساله بودم كه نامه هاي برادر از سوسنگرد و هويزه بزرگم كرد0 به اندازه 30 سال بزرگ شدم0 از دختران سوسنگرد برايم نوشت0 از خودكشي هايشان براي اينكه به دست وحشي سربازان صدام حريمشان دريده نشود0 از زنان سوسنگرد برايم نوشت كه با لباس هاي پاره به اسارت رفتند0

از عروسكها برايم نوشت0 عروسكهايي كه تكه تكه شده بودند و عروسك هايي كه مي گريستند وقتي كه دختركان سوسنگرد لباسشان دريده ميشد0 از هويزه برايم گفت0 همانجا كه زنانش نيز پابه پاي مردان ايستادند تا حرمت خاكشان را حفظ كنند هرچند خود بي حرمت شدند0 همانجا كه زنانش نخواستند پشت پرده باقي بمانند هرچند پرده هاي آبرويشان را درندگان صدام دريدند0

از اسيران زن برايم گفت كه نمي دانم بر آنان چه رفت كه هنوز هم بعد از 23 سال لب به سخن نمي گشايند تا بگويند آنچه را كه صدام و درندگانش با آنان كردند. ذهن كوچك 10 ساله ام تمامي اينها را به خاطر سپرد و نفرت را شناخت و آن را درسينه نگهداشت0 چندين سال بعد زماني كه در روزنامه زن كار مي كردم، اولين زن اسير آزاد شد0 با هزار ذوق و شوق و البته دردسر ردي از او يافتم تا پاي سخنانش بنشينم كه مي دانستم گفتني زياد دارد0 وقتي شماره خانه اش را مي گرفتم صداي ضربان قلبم را مي شنيدم0 اما مادرش پاسخم را داد: او روزه حرف گرفته نه با شما كه با هيچكس ديگر حرف نمي زند0

و من از همين يك جمله دريافتم كه چه بر اسيران زن رفته است و يك بار ديگر ايمان آوردم كه جنگ مردان نيمي از آوارش را بر سر زنان مي ريزد و چه سنگين است اين نيمه0 و امروز ديكتاتور سقوط كرد و من به ياد تمامي گلهاي پرپر هويزه و سوسنگرد مي گريم كه لبخند حرامم باد تا ديكتاتورها زنده اند0

posted by: mitra at 11:39 | link | comments (1) |

Tuesday, December 16, 2003

اين نوشته ها از اين سوي آبها مي آيد0 همان "كوير وحشت" مي خواهم اگر بتوانم "به شكوفه ها به باران" سلام برسانم0

اگر سلامم را شنيديد جوابم را بدهيد0

posted by: mitra at 13:35 | link | comments (5) |