start your own blog now!
 
Read other blogs...

زن آزاد

نوشته‌هاي يك زن

About me

Blogger:

Contact me
My profile
Linkme
Subscribe to this blog

Recent comments

Mo'nonymous on  همه اش ت...

 

Counter

visited *loading* times

Tuesday, January 27, 2004

ما اينجا بيرون زمان ايستاده‌ايم

ده روزي مي‌شود كه چيزي ننوشته‌ام. اينجا در مهد تمدن آريايي، در چهارمين سال از هزاره‌ي سوم ميلادي، راه‌هاي ارتباطي من، محدود به چند كانال بي خاصيت ماهواره‌اي و چند روزنامه‌ي بي خاصيت تر وطني شده

 ترسيده‌ام. نمي‌دانم. اما به من حق بدهيد. وقني سينا مطلبي به جرم وبلاگ نويسي از وطن آواره مي شود و وقتي از عكس‌هاي خانوادگي مهرانگيز كار، برعليه او استفاده مي كنند، پس به من حق بدهيد بترسم

به جرم وبلاگ نويسي و «داشتن تمايلات سياسي» از كار بيكار شدم. وقتي فهميدم هرچي از طريق كامپيوتر محل كارم نوشته‌ام، در سرور ثبت و از آن بر عليه من استفاده شده، ترسيدم. وقتي مديرم گفت‌ تفكرات شما براي محيط كار مضر است، ترسيدم. وقتي فهميدم حتا مي تواند از طريق سروربه «اين باكس» اي ميل من وارد شوند، باز هم ترسيدم. آنقدرترسيدم كه پشت هيچ كامپيوتري ننشسته‌ام. از كامپيوتر ترسيدم. از اينترنت ترسيدم. از وبلاگ ترسيدم و از هرچه كه بوي ارتباط مي داد ترسيدم.

وحالا ده روزي مي شود كه اينجا بيرون زمان ايستاده‌ام و هيچ نمي دانم تا چند روز و چند سال و چند قرن ديگر، ما بايد بيرون زمان بمانيم

posted by: mitra at 21:32 | link | comments (11) |

Wednesday, January 14, 2004

براي كبرا رحمانپور امضا جمع مي كنند0 رئيس قوه قضائيه گفته اگر رضايت بگيريد بهتر است 0 افسانه نوروزي به تهران منتقل مي شود0 درصد ثبت نام كنندگان براي انتخابات مجلس زن هستند0 شهره آغداشلو جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش دوم زن را مي گيرد-البته هنوز نگرفته- شيرين عبادي جايزه صلح نوبل را از آن خود مي كند

 و از اين سو: سن فرار دختران در ايران به 13 سالگي كاهش يافته0زنان و دختران زلزله زده دزديده مي شوند0 سهميه بندي جنسيتي براي ورود به دانشگاه اعمال مي شود0 ديه زنان همچنان نصف مردان است0 حق طلاق همچنان با مرد است0 هر زني كه بخواهد از ايران خارج شود بايد از شوهرش اجازه بگيرد و اگر شوهر به هر دليل و بهانه اي اين اجازه را به او ندهد دو راه پيش رو دارد يا بايد تا اطلاع ثانوي از دنيا ديدن چشم پوشي كند و يا در دام قاچاقچيان بيفتد و سرنوشت اين دومي از همين حالا معلوم است و000

پسر 4 ساله ام همين چند روز پيش از من پرسيد: مامان! زن و مرد يعني چه؟

 نمي دانستم در جوابش چه بگويم0

به او گفتم: از خدابپرس!000

posted by: mitra at 12:36 | link | comments (11) |

Saturday, January 10, 2004

زن خوشبخت

ديروز به خانه يك دوست قديمي رفته بودم0 دختري كه سال 1363 وارد هنرستان كمال الملك شد0 مي دانيد يعني چه؟ آن زمان ها اسم هنرستان هنر با اماكن قبيحه يكي بود0 انقلابي بود انتخابش0 جلوي همه ايستاد و در رشته مجسمه سازي ثبت نام كرد0 خانه مجردي داشت0 مي دانيد يعني چه؟ آن زمان ها دختري كه حتي با چند دختر ديگر در خانه اي جدا از پدر و مادر زندگي مي كرد، لايق معاشرت نبود0 اما او آن خانه را به عنوان كارگاه انتخاب كرده و در حقيقت در آن زندگي ميكرد0 تنها به مسافرت مي رفت0 مي دانيد يعني چه؟ آن زمان ها دختري كه بدون خانواده به مسافرت مي رفت، يك دختر فراري محسوب مي شد

اين دختر آوانگارد در سن نوزده سالگي عاشق شد0 عاشق يك دانشجوي شهرستاني سال آخر فيزيك كه تدريس خصوصي مي كرد و با هم ازدواج كردند. سيزده سال از ازدواج آنها مي گذرد و امروز او  سه فرزند دارد و در يك آپارتمان 80 متري با شوهر بساز - بفروشش در كمال خوشبختي ز ندگي مي كند0 اين دختر هنرمند كه بعد از ازدواج، ديپلم خياطي و آرايشگري و گريم را هم به هنرهاي قبلي خود اضافه كرد ، ديگر حتي براي انجام امور آرايشي و بهداشتي خودش هم از خانه بيرون نمي آيد0 وضع مالي شوهرش بد نيست0 به تازگي يك پرايد هم خريده اند0 موبايل هم دارند0 سالي يك مرتبه هم به مسافرت مي روند0 داشتن يك خانه نهايت آرزوي او بود كه اكنون به آن رسيده است

 او خوشبخت است چون جمعه شبها شوهرش زودتر به خانه مي آيد و با ماشين به گردش مي روند و گاهي بستني يا چيپس هم مي خورند! او خوشبخت است چون فرزندانش كامپيوتر و موتور شارژي دارند0 او خوشبخت است چون هميشه در حساب پس اندازش پول هست0 تنها نقطه تاريك زندگي اش، بي ملاحظگي خانواده شوهرش است كه با آن هم كنار مي آيد0 شوهرش از وقتي فيزيك را كنار گذاشته و بساز - بفروش شده طرز حرف زدنش هم تغيير كرده اما او با آن هم كنار مي آيد0 شوهرش آداب اجتماعي نمي داند اما خيلي مهم نيست چون در عوض براي داخل دكورشان ظروف كريستال گران قيمت مي خرد0 او سه فرزند دارد و اصلا نگران هزار و هشتصد كودكي كه در زلزله بم بي سرپرست شدند، نيست0 او نگران وقوع زلزله در تهران هم نيست و به ژاپني ها كه آمار تلفات زلزله در تهران را 2ميليون نفر برآورد كرده اند مي خندد0 او اصلا معني آوار را نمي داند0 زلزله را نمي فهمد0 فقر را نمي شناسد0 از انتخابات هيچ نمي داند0 برايش مهم نيست كه شهردار تهران يك قاتل است0 داستان افسانه نوروزي و كبرا رحمانپور را اصلا نشنيده 0تنها مجله مورد علاقه اش مجله روانشناسي است چون به او ياد مي دهد چگونه با شوهر و فاميل شوهرش بيش از پيش كنار بيايد0

اين زن خيلي خوشبخت است0 به او حسوديم مي شود0

posted by: mitra at 09:43 | link | comments (12) |

Wednesday, January 07, 2004

ßáÇÛ ÂÔäÇ

posted by: mitra at 07:12 | link | comments |

Sunday, January 04, 2004

ده شب است كه نخوابيده ام0 درست از پنج دي0 شبي كه بم لرزيد و 30 هزار آرزو را زير آوار برد0 ده شب است كه هراس دارم، نه براي خودم، براي آن كوچك ناتواني كه ناخواسته به دنيا آمده تا فقط سياهي ببيند0 براي آن عزيزي كه جز دلتنگي و جدايي و حسرت هيچ نديده و اينك نوبت آوار است كه بر سرش خراب شود0

پسركم را كنار خودم مي خوابانم0 مي خواهم سپرش باشم وقتي آوار زندگي در دنياي عقب مانده بر سرش مي ريزد0 خواب به چشمم نمي آيد0 مي ترسم خواب مرا در ربايد و خاك، پسركم را0 اينجا در گوشه از ياد رفته اي از اين دنياي بزرگ، در زمان گم شده اي از هزاره سوم، من نگران ريزش آوار بر سر تنها فرزندم، خواب به چشمم نمي آيد0 كمي آنسوتر اما در دنياي متمدن، انسانها بر اين احساس ابتدايي من مي خندند0 خواب آنها را هيچ آواري آشفته نمي كند0

صداي خروپفشان را مي شنوم000

posted by: mitra at 10:54 | link | comments (5) |