visited *loading* times
ما اينجا بيرون زمان ايستادهايم
ده روزي ميشود كه چيزي ننوشتهام. اينجا در مهد تمدن آريايي، در چهارمين سال از هزارهي سوم ميلادي، راههاي ارتباطي من، محدود به چند كانال بي خاصيت ماهوارهاي و چند روزنامهي بي خاصيت تر وطني شده
ترسيدهام. نميدانم. اما به من حق بدهيد. وقني سينا مطلبي به جرم وبلاگ نويسي از وطن آواره مي شود و وقتي از عكسهاي خانوادگي مهرانگيز كار، برعليه او استفاده مي كنند، پس به من حق بدهيد بترسم
به جرم وبلاگ نويسي و «داشتن تمايلات سياسي» از كار بيكار شدم. وقتي فهميدم هرچي از طريق كامپيوتر محل كارم نوشتهام، در سرور ثبت و از آن بر عليه من استفاده شده، ترسيدم. وقتي مديرم گفت تفكرات شما براي محيط كار مضر است، ترسيدم. وقتي فهميدم حتا مي تواند از طريق سروربه «اين باكس» اي ميل من وارد شوند، باز هم ترسيدم. آنقدرترسيدم كه پشت هيچ كامپيوتري ننشستهام. از كامپيوتر ترسيدم. از اينترنت ترسيدم. از وبلاگ ترسيدم و از هرچه كه بوي ارتباط مي داد ترسيدم.
وحالا ده روزي مي شود كه اينجا بيرون زمان ايستادهام و هيچ نمي دانم تا چند روز و چند سال و چند قرن ديگر، ما بايد بيرون زمان بمانيم
