زن آزاد

نوشته‌هاي يك زن

About me

User: mitra

  • Contact me
  • My profile
  • Linkme

Recent comments

Anonymous on  همه اش ...

 

Counter

visited *loading* times

Monday, February 16, 2004

هشت مارس نزديك است و من باز هم به زنان اين ديارمی انديشم. به بم می روم.نيمي از 70 هزار كشته را زنان تشكيل می دهند. 20-30 هزار نفری زنده مانده اند كه نمی دانم چند هزار تای آْنان زن هستند. بيماري های عفونی زنان گسترش پيداكرده.چند نفری از زنان دزديده شده اند.هزار زن بی سرپرست شده اند. شاهدان گفته اند آبادترين جای بم، گورستان آنجاست. هنوز حتی يك خانه هم بازسازی نشده است. زنان در چادر زندگی می كنند. .امنيت وجود ندارد. توالت و حمام بهداشتی وجود ندارد. زندگی وجود ندارد.

 كبرا رحمانپور منتظر بخشش خانواده شوهرش است. آنها خود را پنهان كرده اند تا وكيل كبرا نتواند تقاضای بخشش كند و هر لحظه كه آنان دوباره تقاضای قصاص كنند، كبرای 22 ساله اعدام می شود. سرنوشت افسانه نوروزی نامعلوم است. قرار شده پرونده اش را به دادگاه ديگري بفرستند اما هنوز هيچ خبری مبنی بر اين جابجايي شنيده نشده. جلوی اجرای رقص های فرزانه كابلی را گرفته اند و هيچ دليلي هم برای اين كار ذكر نكرده اند. محرم  نزديك است و سخت گيري های خياباني برای حجاب بيشتر شده .

هشت مارس نزديك است و من از ايران يك شاخه گل ليموزا برای تمامی زنان عالم می فرستم.

روز جهانی زن مبارك باد

posted by: mitra at 17:44 | link | comments (12) |


Comments:
#1  18 February 2004 - 08:02
 
Rooz-e shoma ham khosh
Anonymous
#2  18 February 2004 - 20:16
 
baraye to ham mobarak:)
Anonymous
#3  18 February 2004 - 20:42
 
Salam pahlevanam! rouzat bahar shahe del!
Anonymous
#4  25 February 2004 - 22:05
 
ÑÆیÓ ãÌãÚ ÏیæÇä
Anonymous
#5  29 February 2004 - 03:21
 
æÈáÇ
Anonymous
#6  06 March 2004 - 19:20
 
ÓáÇã..Çæá ÇÒ åãå ÑæÒ ÌåÇäی Òä Ñæ Èå ÔãÇ ÎÇäã ÂÒÇÏå æ Ì ÊÈÑی˜ ãی
Anonymous
#7  06 March 2004 - 19:22
 
bejaye Baraye Azadi,neveshtam rahe azadi :) bebakhshid
Anonymous
#8  19 March 2004 - 11:48
 
Èå ÎæیÔÇä ¡ Èå ÏæÓÊÇä ¡ Èå یÇÑÇä ÂÔäÇ Èå åãÑåÇä ÊیÒ ÎÔã ˜å
Anonymous
#9  22 March 2004 - 01:30
 
Be omide sale ati
Anonymous
#10  27 April 2004 - 18:38
 
pas kojaaeed?
Anonymous
#11  21 May 2004 - 10:32
 
بی بهانه سلام نازنين غروب بود وخورشيد ملول آرام آرام در قاب شكسته چشمانم مينشست و گلبرگهاي سرخ نگاهش را در بركه اشكهايم فرو ميريخت آنگاه اندوهي سترگ بر شانه هاي لر زانم آوار شد و من راهوار تنهايي شد م با كوله باري از آوازهاي دلتنگي در كوچه مويه سوزناك باد ميآ يد رودي از هراس در رگها يم جاري بود هيچ روزني نگاه مضطربم را به خويش نمي خواند و من همچنان رها و سر گردان چون بادهاي پريشان مو يه گر مان كو چه تنهايي پرسه ميزد م هواي دلم گرفته بود و پرنده ايي مغموم آواي خون آلودش را به دهليز تنهاييم ميتنيد ميدانستم ميدانستم كه وقت گريستن است ولي كاش ميتوانستم تمام دلتنگي هايم را در معبر فراموشي بگريم دريغا ابر چشمانم دير گاهي است كه آسان نمي گريد چراغ ديدار زماني دراز فروزان خواهد بود ولي هنگام جدايي لحظه اي بيش نخواهد پا ييد تا درودی ديگر بدرود نازنين
Anonymous
#12  17 September 2004 - 13:36
 
سلام افسوس که کم می نویسی خیف از این قلم که بیکار باشد .به امید اینکه قلمها را در راه زندگی به کار به گیری
Anonymous
Comments: