زن آزاد

نوشته‌هاي يك زن

About me

User: mitra

  • Contact me
  • My profile
  • Linkme

Recent comments

Anonymous on  همه اش ...

 

Counter

visited *loading* times

Monday, January 10, 2005

 

باز هم شب و دلتنگي. باز هم شب و سكوت. باز هم شب و تنهايي. پنجره را مي گشايم نه به روي كوچه كه «هوا بس ناجوانمردانه سرد است». پنجره اي مجازي به روي دنيايي نه خيالي كه به سختي و سنگي واقعيت.

«باز هواي وطنم آرزوست». اي بيچاره هنوز شش ماه نشده كه غربت گزيده اي. مي دانم اما دل را هواي ديگري است كه دليل و برهان را تاب نمي آورد. پس رو به سوي وطن مي كنم:

براي مهريه سقف تعيين مي كنند. حكم اعدام شهلا جاهد تأييد مي شود. افسانه نوروزي هشتمين سال انتظار ش را سپري مي كند و هر شب خواب طناب و تير مي بيند.  شوهر كبرا رحمانپور در جلسه حل اختلاف حاضر نمي شود و پيغام مي دهد كه تنها با مرگ كبرا آرام مي گيرد.

قاضي ديوانه، مستي را مي ماند كه زنجير به دست دارد و هيچكس را دل نزديك شدن به او نيست. مي چرخد و زنجير مي چرخاند. مي بندد و فيلتر مي كند. استخوان مي شكند و حرمت مي درد.

«فرشته قاضي» اما زنانه ايستاده است. هيچ تعجب نمي كنم اگر آستانه تحمل زني را بالاتر از مردان مي بينم كه اين ديار به تعداد تمامي زنانش، زن بلند آستانه دارد. فرشته قاضي  ايستادگي را نه در برابر پدر و برادر و شوهر و نه حتي در برابر جامعه اي كه هميشه از او بالاتر ايستاده است كه اين بار در برابر نظامي معنا مي كند كه 25 سال هيچ ايستادني را تاب نياورد و تنها شكست و بست و خرد كرد. فرشته قاضي اما ايستاده است. او را خوب مي شناسم. مي دانم كه هيچ كوهي كه نه، تپه اي هم حتي پشت سر ندارد. او را خوب مي شناسم. مي دانم كه هيچ باند و دسته و گروهي او را دلگرم به ياري نمي كنند و او ايستاده است. ايستاده است تا شهلا و كبرا و افسانه دلگرم شوند.  سياه چال هايي كه زانوان مرداني چون كيانوري و سحابي را خم كرد اينك زني را مي بيند كه سياه بودنشان را به سخره گرفته و زنجيرهايشان را يكي يكي پاره مي كند.

«باز هواي وطنم آرزوست». من اين سوي دنيا در سرزميني كه نه زمينش مي لرزد و نه آبهايش طغيان مي كنند در كنار پنجره اي نشسته ام كه هميشه نور دارد. پنجره اي كه ستاره ها و ماه را به اتاق مي آورد و آنقدر مستت مي كند كه فراموش مي كني اين پنجره از آن تو نيست. براي من كه سخت هواي وطن دارم اين خبر دلنشين است. حتي اگر استخوان شكسته فرشته ديگر هيچ گاه شفا نيابد. اين خبر دلنشين است حتي اگر كبودي هاي كينه هيچگاه از ذهن و تن فرشته پاك نشود. نمي دانم چقدر حق دارم. كاش كسي به من بگويد. هواي وطن دارم.

 

posted by: mitra at 22:34 | link | comments (3) |


Comments:
#1  13 January 2005 - 13:32
 
salam mitra joon
mobarak bashe. pas tribune chi?!!!
pardalan@yahoo.com Anonymous
#2  29 January 2005 - 15:01
 
اشک خود تگه دار
تا درون تو دریایی شود
تا خود را در آن گم کنی
و
باز نیابی
Anonymous
#3  30 January 2005 - 19:29
 
gharaar nist ja bezanim taze avvale raahe, faramoosh ham nakon ke zanane ma ta hala naghshe barjeste tari az mardan dashte and.

kashkali
Anonymous
Comments: